| من یکتا هستم |
| ناز و نی ناش ناشت منم ، برو تو صدای بشکنم بگو بشکنم يا نشکنم ؟ |
happy Valentine's Day

گویند عشق را دو نوع قالب است:
۱. دوست داشتن برای خود
۲. دوست داشتن از برای خود
دومی را این چنین اغاز می کنم:
تو را دوست دارم ، برای این که مال من باشی ! خود خواهانه و مغرورانه ،
به هر قیمتی ... حتی اگر به قیمت فنای زندگیم تمام شود ...... عاشقتم
چون میخوامت . اما مفهوم نوع اول که کامل ترین است :
دوستت دارم، برای خودت، برای این که یگانه ای .
میخواهمت ، تو را ، خوشبختی ات را ، سلامتی ات را ، اینده ات را .....
واین است عشق واقعی .

آنهایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند نمی فهمند که پاییز همان
بهار است که عاشق شده است!



اشــك عــاشق
قطره ؛ دلش دريا مي خواست
خيلي وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود
هر بار خدا مي گفت : از قطره تا دريا راهيست طولاني، راهي از رنج و
عشق و صبوري، هر قطره را لياقت دريا نيست!
قطره عبور كرد و گذشت
قطره پشت سر گذاشت
قطره ايستاد و منجمد شد
قطره روان شد و راه افتاد
قطره از دست داد و به آسمان رفت
و قطره ؛ هر بار چيري از رنج و عشق و صبوري آموخت
تا روزي كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دريا شدن!
خدا قطره را به دريا رساند
قطره طعم دريا را چشيد
طعم دريا شدن را
اما؛ روزي ديگر قطره به خدا گفت: از دريا بزرگ تر هم هست؟
خدا گفت : هست!
قطره گفت : پس من آن را مي خواهم
بزرگ ترين را، و بي نهايت را !
پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اينجا بي نهايت است!
و آدم عاشق بود، دنبال كلمه اي مي گشت تا عشق را درون آن بريزد
اما هيچ كلمه اي توان سنگيني عشق را نداشت
آدم همه ي عشقش را درون يك قطره ريخت
قطره از قلب عاشق عبور كرد!
و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد. خدا گفت :
حالا تو بي نهايتي، زيرا كه عكس من در اشــك عــاشق است ...!
معاني نام کشورهاي جهان !
ايران: سرزمين نجيب زادگان (آرياييان)
آذربايجان: آتورپاتکان (نگهدار آتش)
آرژانتين: سرزمين نقره
آفريقاي جنوبي: سرزمين بدون سرما (آفتابي)
آلباني: سرزمين کوهنشينان
آلمان: سرزمين همه مردان يا قوم ژرمن
آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروايان محلي بود
اتريش: شاهنشاهي شرق
اتيوپي: سرزمين چهره سوختگان
ارمنستان: سرزمين فرزندان ارمن (نام نبيره ي نوح (ع))
ازبکستان: سرزمين خودسالارها
اسپانيا: سرزمين خرگوش کوهي (واااااااااای من عاشق اسپانیام)
استراليا: سرزمين جنوبي
اسرائيل: جنگيده با خدا
افغانستان: سرزمين قوم افغان
السالوادور: رهايي بخش مقدس
امارات متحده عربي: شاهزاده نشين هاي يکپارچه عربي
انگليس: سرزمين قوم آنگل
ايالات متحده امريکا: از نام آمريگو وسپوچي دريانورد ايتاليايي
ايرلند: سرزمين قوم اير (شايد هم معني با آريا)
ايسلند: سرزمين يخ
برزيل: چوب قرمز
بريتانيا: سرزمين نقاشي شدگان
وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد
چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد...؟! (از راسل)
الفبــــاي زنــــدگي !
الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها
ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم
پ: پوياپي براي پيوستن به خروش حيات
ت: تدبير براي ديدن افق فرداها
ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارنده ها
ج: جسارت براي ادامه زيستن
چ: چاره انديشي براي گريز از گرداب اشتباه
ح: حق شناسي براي تزکيه نفس
خ: خودداري براي تمرين استقامت
د: دور انديشي براي تحول تاريخ
ذ: ذکر گوپي براي اخلاص عمل
ر: رضايت مندي براي احساس شعف
ز: زيرکي براي مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بيني براي شکافتن عمق دردها
س: سخاوت براي گشايش کارها
ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج
ص: صداقت براي بقاي دوستي
ض: ضمانت براي پايبندي به عهد
ط: طاقت براي تحمل شکست
ظ: ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده در صدف
ع: عطوفت براي غنچه نشکفته باورها
غ: غيرت براي بقاي انسانيت
ف: فداکاري براي قلب هاي دردمند
ق: قدر شناسي براي گفتن ناگفته هاي دل
ک: کرامت براي نگاهي از سر عشق
گ: گذشت براي پالايش احساس
ل: لياقت براي تحقق اميدها
م: محبت براي نگاه معصوم يک کودک
ن: نکته بيني براي ديدن ناديده ها
و: واقع گرايي براي دستيابي به کنه هستي
ه: هدفمندي براي تبلور خواسته ها
ي: يکرنگي براي گريز از تجربه دردهاي مشترک .
گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست ...!
سلااااام دوست جونا![]()
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ![]()
اول واسه قهرمانی تیممون استقلال ![]()
و دوم واسه این که دیگه تررررم یکی نیستمممممممممم !!! ![]()
ترم یک تموم شد اونم با معدل ۵۴/۱۷ ![]()
عشق اااااست گرااااافیک ! ![]()
یه هوراااااااا هم واسه : ![]()
پرت کردن موشک و سی سال پیش جنگ اینا تموم شد ! ![]()
واااااااای مرسی از نظراتتون بازم ببخشید اگه دیربه دیر جواب میدم ![]()
خلاصه اینکه امیدوارم روزگار گرم زمستون به شادی براتون بگذره ![]()
و اینو هیچ وقت یادتون نره : عشق اااست استقلاااال ![]()
باااباااااااای تا بعد ![]()
یکتا![]()
این هم قسمت آخر داستان بوف کور صادق هدایت :
آفتاب بالا مي آمد و مي سوزانيد . در کوچه هاي خلوت افتادم ، سر راهم
خانه هاي خاکستري رنگ باشکال هندسي عجيب و غريب : مکعب ،منشور
مخروطي با دريچه هاي کوتاه و تاريک ديده مي شد . اين دريچه ها بي درو
بست ، بي صاحب و موقت به نظرمي آمدند . مثل اين بود که هرگز يک
موجود زنده نمي توانست در اين خانه ها مسکن داشته باشد . خورشيد
مانند تيغ طلائي ، از کنار سايه ديوار ميتراشيد و بر مي داشت . کوچه ها
بين ديوارهاي کهنه سفيد کرده ممتد مي شدند ، همه جا آرام و گنگ بود
مثل اينکه همه عناصر قانون مقدس آرامش هواي سوزان ، قانون سکوت
رامراعات کرده بودند ....
برای خواندن ادامه ی داستان به ادامه مطالب بروید.
