تبليغاتX
من یکتا هستم
من یکتا هستم
ناز و نی ناش ناشت منم ، برو تو صدای بشکنم بگو بشکنم يا نشکنم ؟
فروغ فرخزاد

 

هيچ كس براي هيچ كس نيست

بيا ، خود بيني روزگار

چه حيله ها دارد

بيا كه ببيني

رفيق ، چه مارها

در آستين دارد

بيا كه ببيني تلاش

براي ماندن نيست

بيا كه ببيني

هيچ كس

براي هيچ كس نيست

بيا كه ببيني وسعت روح

به قدر يك كف دست است

بيا كه ببيني فطرت آدمي

چقدر پست است...

نوشته شده توسط يكتا در شنبه 14 شهریور1388|
عادت نمي کنم ...

 

عادت نمي کنم ، به بعضي چيزها

 هيچ وقت نمي شه عادت کر د.

 بعضي نبودن ها هيچ وقت عادي نمي شه !



چه واژه غريبي است اين انتظار !

آدم ها را ناصبور مي کند ،

چشمها را خيس ،

قلبها را خاک گرفته و شعرها را ..... نا تمام .

اينجا همه چيز آويخته به انتظار است :

زمان

ذهن

نفس

همه خاک مي خورند زير آوار انتظار !

خاطره ها مي پوسند ،

شعر ها زنده به گور مي شوند ،

و  آغوشها سرد .

من ...

در اين تاراج احساس ،

زير هزاران برگ خاطره مدفون مي شوم

و خواب مي بينم ...

خواب يک سيب ...

خواب يک دوست ... .

  

نوشته شده توسط يكتا در جمعه 9 مرداد1388|
عشق ....... و عشق ........ دلم خیلی برای اون روزا تنگ شده .

 

 آدمک آخر دنياست بخند !! آدمک آخر دنياست بخند

 آدمک مرگ همين جاست بخند

 آن خدايي که بزرگش خواندي به خدا مثل تو تنهاست بخند

 دست خطي که تو را عاشق کرد شوخي کاغذي ماست بخند

 فکر کن درد تو ارزشمندتر است فکرکن گريه چه زيباست بخند

 صبح امروز به شب نيست که نيست تازه انگار فرداست بخند

 راستي آنچه که يادت دادم پرپر زدن نيست بلکه که درجاست بخند

 آدمک نغمه ي آغاز خزان به خدا آخر دنياست بخند... . 

Photo-Skin.ir

 

دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم ، امروز او ما را و ... فردا ..؟!

 

نوشته شده توسط يكتا در دوشنبه 29 تیر1388|
عاشقانه (مطمئن باش و برو ...)


مطمئن باش و برو

ضربه ات کاری بود !

دل من سخت شکست ،

و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی ،

به من و عشقی پاک ، که پر از یاد تو بود .

و به یک قلب یتیم ، که خیالم می گفت : تا ابد مال تو بود .

تو برو ... .

برو تا راحت تر

تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم . 

 

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم

مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم . 

نوشته شده توسط يكتا در شنبه 23 خرداد1388|
تازه فهمیدم که فقط نگاهم کرد ...
 

نگاهم کرد .

                   نگاهش کردم ،

پنداشتم دوستم دارد .

                                  عاشقش شدم .

و وقتی دیوانه وار عاشقش شدم ...

                                              تازه فهمیدم که فقط نگاهم کرد ... .

 

 

کشتمت تا هميشه همان‏طور که مي‏پنداشتم در يادم بماني،

 کشتمت تا نتوانم ترا دروغ‏گو بخوانم،

تو مرده‏اي و يک مرده نمي‏تواند احساس مرا به بازي بگيرد. ...

 نمي‏شود عاشق يک مرده شد ، مي‏شود؟

 

نوشته شده توسط يكتا در پنجشنبه 8 اسفند1387|
رابطه های هرچند عاشقانه یه روز تموم میشن آدما همیشه تنهان حتی اگه عشقی داشته باشن .

 

لورا پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند

 به اين مضمون : لوراي عزيز ، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه

 دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به تو خيانت کرده ام !!!

 و مي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم . من را ببخش و

 عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست

باعشق : روبرت .

 دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران و دوستانش

مي خواهد که عکسي ازنامزد ، برادر ، پسرعمو ، پسردايي ...

 خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها را که کلي بودند

باعکس روبرت ، نامزد بي وفايش ، دريک پاکت گذاشته و همراه با يادداشتي

 برايش پست ميکند ، به اين مضمون :

روبرت عزيز ، مراببخش ، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم،

لطفاً عکس خودت را ازميان عکسهاي توي پاکت جداکن و

بقيه رابه من برگردان ..... !

 

نوشته شده توسط يكتا در دوشنبه 5 اسفند1387|
اشک عاشق ...
 

اشــك عــاشق


قطره ؛ دلش دريا مي خواست

خيلي وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود

هر بار خدا مي گفت : از قطره تا دريا راهيست طولاني، راهي از رنج و

عشق و صبوري، هر قطره را لياقت دريا نيست!

                            قطره عبور كرد و گذشت

                                  قطره پشت سر گذاشت

                                        قطره ايستاد و منجمد شد

                                              قطره روان شد و راه افتاد

                                                    قطره از دست داد و به آسمان رفت


و قطره ؛ هر بار چيري از رنج و عشق و صبوري آموخت


تا روزي كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دريا شدن!

                                     خدا قطره را به دريا رساند

                                                   قطره طعم دريا را چشيد

                                                                      طعم دريا شدن را


اما؛ روزي ديگر قطره به خدا گفت: از دريا بزرگ تر هم هست؟

خدا گفت : هست!

قطره گفت : پس من آن را مي خواهم

بزرگ ترين را، و بي نهايت را !


پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اينجا بي نهايت است!

و آدم عاشق بود، دنبال كلمه اي مي گشت تا عشق را درون آن بريزد

اما هيچ كلمه اي توان سنگيني عشق را نداشت

آدم همه ي عشقش را درون يك قطره ريخت

قطره از قلب عاشق عبور كرد!

و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد. خدا گفت :

حالا تو بي نهايتي، زيرا كه عكس من در اشــك عــاشق است ...!

 

نوشته شده توسط يكتا در سه شنبه 22 بهمن1387|
دلم خیلی گرفته این روزا .... خدا جون بهم بگو چه کار کنم ؟
 

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود،

 هر لحظه دردی سر بر می‏دارد،

 و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما

 جوش می‏کند، این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

 مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه قدر است...؟؟؟ 

  

نوشته شده توسط يكتا در جمعه 27 دی1387|
خاطرات ...
 


رد پايت را از خراش هاي قلبم دنبال مي کنم

در انتها چيزي نيست ،

جز يک مشت اندوه و غم و غصه هاي تکراري

خيره شدن به گذشته

التماس کردن از آينده

هدر دادن امروز ها

امروز هايي که بعد ها برايم

خاطراتي خاک گرفته

در گوشه قلبم مي شود !

فکر میکنم ... همیشه در فکرم

و باز میگویم :

هنوز در گوشه ی قلبم جای خالیت پیداست

آیا گذشت زمان می تواند با مشتی خاک رویش را بپوشاند؟ شاید... شاید...

 

نوشته شده توسط يكتا در جمعه 13 دی1387|
دلگیر ، دلگیرم از او ... از او و خاطراتش ...


 

تو نميدوني من چي کشيدم وقتي که گفتي تو رو نمي خوام

باور ندارم که ديگه نيستي حالا تو رفتي من اين جا تنهام

يه شوخي بود و يه قصه ي تلخ وقتي که گفتي تو رو نمي خوام

خيال مي کردم مي خواي بترسم شايد هنوزم باور نکردم

چشماي گريون دستاي خسته دوري چشمات من و شکسته

رنگ اون چشات چشاي طلات زنجير دلت دستامو بسته

شايد يه حسود چشممون زده بگو کي ما رو تنهايي ديده

من نمي دونم تو آسمونا قصه ي ما رو يکي شينيده

تو باور نکن هرکي بهت گفت پيشت مي مونم پيشت مي مونم

باور ندارم که ديگه نيستي تا ته دنيا از تو مي خونم

 

 

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند

خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم

نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم؟

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم

نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني

تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

 تو اين روياي سر در گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد

به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد

اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس

نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها

بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا

خداحافظ خداحافظ

همين حالا ...

 

ازم دوري نكن : loo3-loo3.blogfa

                 برای تو عزیزم

                                 شاید هم تقدیمی به تو .

 

نوشته شده توسط يكتا در چهارشنبه 20 آذر1387|
انگار نه انگار ...

 
 کنج خونه نشستي و در رو دنيا بستي و

از بس شکايت ميکني به مردن عادت ميکني

هي ميگي تقدير منه نميگي تقصير منه

تو اين وسط چه کاره اي که عمريه آواره اي

بهش ميگم بسه ديگه چيکار داري کي چي ميگه

نگذار خودت رو سر کار انگار نه انگار

 

ميگم هنوز دير نشده هنوز دلت پير نشده

پاشو دست رو دست نگدار انگار نه انگار

 

توي گذشته موندي و هي دلت و سوزونديو

هر چي ميگم بخند يبار انگار نه انگار

 

انگار همه بيکارن و دشمني با تو دارن و

همش با تو بد ميکنن راه تو رو سد ميکنن

 

اينا همش بهونته کاراي بچه گونته

چشمه دلت تا نبينه صد ساله ديگم همينه

 

اين ديگه حرفه آخره عمره تو داره ميگذره

تموم که شد به روت نيار انگار نه انگار !

 

نوشته شده توسط يكتا در جمعه 22 شهریور1387|
قانون عشق ...

 

قانون عشق :

 

يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ...

 و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو

 پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده

و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ،

 پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه

 دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو

با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه:

حدسم درست بود !

 

 

نوشته شده توسط يكتا در پنجشنبه 14 شهریور1387|
و دختر تنها شد ...

 

 دختر پسری با سرعت 120 کیلومتر در ساعت سوار بر موتورسیکلت:

دختر : اروم تر من میترسم

پسر : نه خوش میگذره

دختر : نه نمیگذره خواهش میکنم ، وحشتناکه

پسر : اول بگو دوسم داری بعد

دختر : باشه دوست دارم حالا آروم تر برو

پسر : باشه ؛ حالا محکم بغلم کن ، و دختر محکم بغلش کرد
 
پسر : میتونی کلاه ایمنیه منو برداری  بذاری سر خودت آخه اذیتم میکنه ....

روزنامه های روز بعد :

متور سیکلتی با سرعت 120 کیلومتر در ساعت با ساختمانی برخورد کرد

موتور دو سرنشین داشت اما تنها یک نفر نجات یافت .

حقیقت این بود اول سرپایینی پسری که سوار موتور بود متوجه شد

 ترمز بریده اما نخواست دختر بفهمه

رفت و دختر تنها شد ...

 


(واسه همدردی با دختره هم که شده نظر یادت نره ! )

 

نوشته شده توسط يكتا در جمعه 25 مرداد1387|
وفادار کجا پیدا میشه آخه ... !
 

هر رفيق راهي ، با من دو سه روزي هم سفر بود

ادعاي هر رفاقت واسه من ، چه زودگذر بود

هرکي با زمزمه ي عشق دو سه روزي عاشقم شد

عشقاشون باعثه زجره همه ي دقايقم شد

اون که عاشق بود و عمري از جدا شدن ميترسيد

همه ي هراس و ترسش به دروغش نمي ارزيد !

چه اثر از اين صداقت ، چه ثمر از اين نجابت

 

*وقتي قدر سر سوزن به وفا نکرديم عادت*

 

 

نوشته شده توسط يكتا در سه شنبه 8 مرداد1387|
آدما از آدما زود سیر میشن ...


 

آدما از آدما زود سیر میشن

آدما از عشق هم دلگیر میشن

آدما رو عشقشون پا میذارن

آدما آدمو تنها میذارن

من و دیگه نمی خوای خوب میدونم

تو کتاب دلت این رو می خونم

 

یادته اون عشقه روزا یادته

 

اون همه دیوونه گی ها یادته

تو میگفتی که گناه مقدسه

اول و آخر هر عشق هوسه

آدما آی آدمای روزگار

چی میمونه از شماها یادگار ...

 

نوشته شده توسط يكتا در جمعه 4 مرداد1387|
تفاوت عاشق بودن و كسي را دوست داشتن

 

 تفاوت عاشق بودن و كسي را دوست داشتن

 

بين كسي كه عاشق شده است

و كسي كه تنها شخصي را دوست دارد تفاوتهايي است،

نكات زير به شما كمك خواهند كرد تا اين تفاوت را درك كنيد ....

 

برای خواندن مطلب به ادامه مطالب بروید.

 


برو به ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط يكتا در دوشنبه 6 خرداد1387|
نصيحت هاي چارلي چاپلين به دخترش

  

نصيحت هاي چارلي چاپلين به دخترش :

  


تا وقتي قلب عريان کسي را نديدي هرگز بدن عريانت را نشانش نده

هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نميفهمد گريان مکن 

قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي کسي را

در قلبت جاي دهي  سعي کن که فقط يک نفر باشد.

به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم 

زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز .


  


آدم بدا چه قدر خوشبختن بهشون حسودیم میشه

لعنت به تمومه احساس پاک آدما .

 

 

یه جا یه جمله ای خوندم  که میگه :

براي ارزشمند کردن خودت ديگران رو حقير نکن !

  

 

میگن : نفس خود آدم بد خاصيت است که همه را کج ميبينه.

حقيقت زندگي تکبر نيست. حقيقت زندگي مقام نيست.

آدم از گمان بد خود خيال مي کند همه ي مردم بد هستند

همه ي مردم حسود هستند . آدم حسود

ميخواهد فقط خودش حسود باشد . آدم بخيل

ميخواهد فقط خودش بخيل باشد. ولي آدم

بخشنده دوست دارد همه ي مردم مثل او

بخشنده باشند. آدم با وفا دوست دارد همه ي

مردم مثل او با وفا باشند. اما ...

 

از انتظار متنفرم ولی...

 

از سر بچگي تا ته پيري انتظار

سهمه ما از بهار ابره گريه دار انتظار

جاده ي بي سوار ايستگاه قطار انتظار

غربت جاي انتظار نيست

رفتي و رفتي و رفتي بر باد

رفتي و نرفته عطرت همه جاست

انتظار به صد ديار . 

 

دوست دارم تا همیشه اما ای کاش...

گفتم که همیشه خیلی زود دیر میشه

 

 

نوشته شده توسط يكتا در یکشنبه 1 اردیبهشت1387|
بهترين مرد دنيا
 

بهترين مرد دنيا

 

 

تقديم به بهترين مرد دنيا که فقط و فقط مال خودمه

عشقمي گلم من 6 تا دوستت دارم و

قد تمومه کاکائو هاي دنيا  !!!


اميدوارم که هميشه فقط شعرهاي عاشقانه بنويسم اونم براي تو

 


من عشقت رو به همه دنيا نميدم حتي يادت رو به کوه و دريا نمي دم

با تو ميمونم واسه هميشه اگه دنيا بخواد من و تو تنها بمونيم واستميميرم  

 

جواب دنيا رو ميدم ...

  

 

 

 

 
تو از کدوم قصه اي که خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنيته
تو از کدوم سرزميني تو از کدوم هوايي
که از قبيله ي من يه آسمون جدايي
اهل هر جا که باشي قاصد شکفتني
توي بهت و دقدقه ناجيه قلب مني
پاکيه آبي يا ابر نه خدايا شبنمي
قد آغوش مني نه زيادي نه کمي
من و با خودت ببر اي تو تکيه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
من و با خودت ببر من حريص رفتنم
عاشق فتح افق دشمنه برگشتنم
من و با خودت ببر من و با خودت ببر

 

 


غريب آشنا دوستت دارم بيا

 

من و همرات ببر به شهر قصه ها

بگير دست منو تو دستات

چه خوبه سقفمون يکي باشه باهم

بمونم منتظر تا برگردي خونت
 

تو زندونم با تو من آزادم

 

 

 


تو اون کوه بلندي که سر تا پا غروره
کشيده سر به خورشيد غريب و بي عبوره 
تو تنها تکيه گاهي براي خستگي هام
تو مي دوني چي ميگم
تو گوش مي دي به حرفام
به چشم من به چشم من
تو اون کوهي پر غروري سينه چاکي با شکوهي 
طعم بارون بوي دريا رنگ کوهي
تو همون اوج غريبه قله هايي
تو دلت فرياده اما بي صدايي

 

 

 


هم صداي خوبم بخون تا بخونم
عمر من تو هستي بمون تا بمونم
يه جا ابر آسمون يه جا پر از ستاره
يه جا آفتابيه آسمون يه جا مي باره
بي تو اما همه جا ابري و غم گرفتست
ابر آسمون يه قطره بارون هم نداره
تو اگه باشي ابرا مي بارن
دشت هاي خالي پر گل ميشن
با تو من بهارم بي تو شوره زارم
وقتي هستي خوبم وقتي نيستي
بي تو يه قاب شکسته رو ديوارم

 

غير تو تو دنيا آرزو ندارم

 

وقتي هستي خوبم وقتي نيستي

 

بي تو يه قاب شکسته رو ديوارم

 

 

 

قسم به عشقمون قسم همش برات دل واپسم
قرار نبود اين جوري شه يهو بشي همه کسم
راستي چي شد چه جوري شد اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست تا کم شه از جرم خودم
نگاهم کن دلم را عاشقانه هديه کردم
تو دريا باش و من جويبار عشق و در تو جاري
من از پروانه بودن ها من از ديوانه بودن ها  
من از بازي يک شعله ي سوزنده که اتش زده بر دامان پروانه نمي ترسم
من از هيچ بودن ها از عشق نداشتن ها
از بي کسي و خلوت انسان ها مي ترسم
من از عمر رفاقت ها من از لطف صداقت ها
من از بازيه نور ، در سينه ي بي قلب ظلمت ها نمي ترسم
من از حرف جدايي ها ، مرگ آشنايي ها
من از ميلاد تلخ بي وفايي ها مي ترسم

 

راستي چي شد چه جوري شد اينجوري عاشقت شدم

 

شايد ميگم تقصير توست تا کم شه از جرم خودم 

 

 

یکتا     

نوشته شده توسط يكتا در شنبه 31 فروردین1387|
هر چي تو دنيا غمه ماله منه


نمی خواستم این دمه عیدی شعر های غمگین بنویسم ولی خوب

دلم خیلی گرفته و این شعر هم وصف کامل حالمه . 

 

چشمهاي من ميل به گريه داره    ميخواد بباره 

دل نمي دوني که چه حالي داره    چه حالي داره 

غصه به جز گريه دوا نداره    خدا نداره 

هر چي تو دنيا غمه ماله منه 

روزي هزار بار دل من ميشکنه  

دل ديگه اون طاقتارو نداره   خدا نداره 

پشت سر هم داره بد مياره    خدا مياره 

از در و ديوار واسه دل ميباره   خدا مي باره 

زندگي آي زندگي خسته ام خسته ام 

گوشه ي زندون غم دست و پا بسته ام 

هر چي تو دنيا غمه ماله منه

روزي هزار بار دل من ميشکنه  

دل ديگه اون طاقتارو نداره   خدا نداره 

پشت سر هم داره بد مياره    خدا مياره 

از در و ديوار واسه دل ميباره    

خدا مي باره  ... خدا مي باره  ...  

 

نوشته شده توسط يكتا در یکشنبه 26 اسفند1386|
عاشقی اما ....

 


عاشقي اما عشق من عاشق با سياستي

شريک عشق و نمي خواي تو دنبال رياستي

دوتا دوست دارم ميگي صدتا حسابش مي کني

اين يه ذره دلخوشي رم خودت خرابش مي کني

 

Click for Full Size View 

 

          فقط تويي بسته به جونم

 

                                       نمي تونم بي تو بمونم

 

          يه عمره که از تو ميخونم

 

                                       دوستم داري اينو خوب ميدونم

 

          جز تو کسي رو من ندارم

 

                                       اگه نياي ابر ميشم مي بارم

 

          نبينم تو رو با ديگري

 

                                      مي ترسم از دستم بپري

 

          عشق مني واسه ي هميشه

 

                                        اگه نياي اين دل ديوونه ميشه

 

Click for Full Size View

 

 

 یکتا

 

نوشته شده توسط يكتا در چهارشنبه 8 اسفند1386|
آرزوي من اين است...

 

            آرزوي من اين است......


  

    آرزوي من اين است که دو روز طولاني

                                        در کنار تو باشم فارغ از پشيماني

 

    آرزوي من اين است يا شبي فراموشم

                                        يا که مثل غم هرشب گيرمت در آغوشم

 

    آرزوي من اين است که تو مثل يک سايه

                                        سر پناه من باشي لحظه ي تره گريه

 

    آرزوي من اين است نرمو عاشق و ساده

                                        همسفر شوي با من در سکوت يک جاده

 

    آرزوي من اين است هستيه تو من باشم

                                       لحظه هاي هوشياري مستيه تو من باشم

 

    آرزوي من اين است تو غزال من باشي

                                      تک ستاره ي روياتشم در خيال من باشي

 

    آرزوي من اين است در شبي پر از رويا

                                       پيش ماه و تو باشم لحظه اي لب دريا

 

    آرزوي من اين است از سفر نگويي تو

                                        تو هم آرزويي کن اوج آرزويي تو

 

    آرزوي من اين است مثل ليلي و مجنون

                                        پيروي کنيم از عشق اين جنون بي قانون

 

   

    آرزوي من اين است زير سقف اين دنيا

                         

                        

                           من براي تو باشم تو براي من تنها

 

  

    آرزوي من اين است

                          

                     

                          آرزوي من   

                                 

                            

                                       آرزوي من اين است...

 

  

خدا جون یعنی من به این آرزوهام میرسم ؟

 

نوشته شده توسط يكتا در دوشنبه 6 اسفند1386|
من ناراحتم ....

 

هيشکي منو دوست نداره  

هيچ کس نمياد نظر بده حتي عشقم  

من ناراحتم

 

 

 

اين شعر رو خیلی دوست دارم خيلي توش غمه 

 

Click for Full Size View

 

  فکرشم نمی کردم... 

 

فکرشو نمي کردم ديونه شمو عاشق
روز گريه شه کارم شب تشنگي و هق هق


فکرشم نمي کردم قهرمان رويام شی
محتاج نگاهت شم رنگ آرزوهام شي


فکرشم نمي کردم به کسي ندم جاتو
آرزوم باشه با من تو بسازي فرداتو

 

                

          فرشته ی من ... 

 

جنس موهاي نازت از حريره    آدم يه روز نبينتت مي ميره

 

تو شهر ما بهت ميگن فرشته   قصتو ماه تو آسمون نوشته

 

تو مال هر کس که بشي خوش به حالش

  داشتن تو بالا تر از بهشته
 

مهره ي هر کي تورو خواسته کيشه

   بمون تو قلب و زندگيم همي شه 

  

  

منتظرتم پس تو کی میای ؟

 

وقتی می دونم تو هستی دیگه تنهایی رو دوست ندارم

 

پس کی میای ....؟

 

 

 

من همه رو دوست دارم پس چرا هیشکی منو دوست نداره

من سینما رو دوست دارم فیلم دوست دارم

موزیک دوست دارم فشن دوست دارم گریم دوست دارم

از هیچ کی هم بدم نمیاد همه رو دوست دارم

 اینارو هم خیلی بیشترتر دوست دارم

مسعودآنتونیو باندراسجانی دپسلمان خانسونیل شتی

پاریس هیلتون کامرون دیازجمشید هاشم پور

حسام نواب صفویبهرام رادانشهرام کاشانی

منصورفرشید امینرپ و گروه فارز

شکیراسپیدههیفاآنیل کاپورسیاوش خیرابیهاله بری

سهراب سپهرییکتا ناصرچارلیز ترونبرات پیت

فرزاد فرزینحمید خندانکاجول با شوهرش آجی دیوگان

رونالدو و رونالدینیو با کاپیتان تیم بارسلونا پویول

اصلا در کل کشور اسپانیا و تیمو ایناشو دوست دارم

آبیاستقلالرز سفیدسیندرلاصلیب مسیح

خورشت قیمهقهوهباربیگوسفندعدد شیش۶

خلاصه فعلا همینارو یادم بود !!! 

واااااااااااای همشون رو می خوام 

همشون عشقمن اصلا عشق رو هم دوست دارم 

پس چرا هیچ کس من رو دوست نداره ؟؟؟

 

نمی خوااااااااااام

 

  کجاااااااایی

 

نوشته شده توسط يكتا در پنجشنبه 2 اسفند1386|
هم صدا

 
 

      هم صدا .....

 

 

هم صداي خوبم بخون تا بخونم
عمر من تو هستي بمون تا بمونم
يه جا ابر آسمون يه جا پر از ستاره
يه جا آفتابيه آسمون يه جا مي باره
بي تو اما همه جا ابري و غم گرفتست
ابر آسمون يه قطره بارون هم نداره
تو اگه باشي ابرها مي بارن
دشت هاي خالي پر گل مي شن
با تو من بهارم بي تو شوره زارم
وقتي هستي خوبم
وقتي نيستي بي تو يه قاب شکسته رو ديوارم
اين ور دنيا شبه اون ور دنيا روزه
يه جا خورشيد خاموشه يه جا داره مي سوزه
بي تو اما شب و روز فرقي با هم ندارن
تو چشاي منتظرم سياهي مونده گاره
تو اگه باشي آسمون صافه
غصه ها پشته کوه قافه
غير تو تو دنيا آرزو ندارم
وقتي هستي خوبم
وقتي نيستي بي تو يه قاب شکسته رو ديوارم
با تو من بهارم بي تو شوره زارم
وقتي هستي خوبم
وقتي نيستي بي تو يه قاب شکسته رو ديوارم

 

هم صدا

نوشته شده توسط يكتا در چهارشنبه 10 بهمن1386|
جسارت

 

  جسارت ......

  

منو کشته اون چشای ناز رنگ کهرباتون
معدن جواهر اون موهای رنگ طلاتون
 

اینا رو ممکنه گاهی کس دیگه داشته باشه
یه چیزو هیچکی نداره آره موجای صداتون
 

آسمون با قرص ماهش کهکشون هم با ستارش
اومدن به قصد تعظیم خم شدن زیر نگاتون
 

دستون خود بهاره دس من خود زمستون
آب کنید غم دسامو توی خورشید دساتون
 

بیرون از خونه که می رید دل من هزار جا میره
نکنه یه وقت بیفته به یه رهگذر چشاتون
 

خودتونو که نبینم چاره ای نیست به جز اینکه
بشینم کناره عکسا در جواره نامه هاتون
 

هر چی عشقه با نگینش آسمونا با زمینش
هر چی خوبه بهترینش همشون باهم فداتون
 

می دونم جسارته که چیزی خواسته باشم اما
من فقط یه چیزی می خوام تا ته دنیا وفاتون

 

 عشقمی

 

نوشته شده توسط يكتا در سه شنبه 9 بهمن1386|
قلبم برای تو ...

   

دلم به بودنت خوشه دلم به ديدنت خوشه


                                     گلی ولي نه مال من دلم به چيدنت خوشه

 

می خوامت

 

        من که مي دانم شبي عمرم به پايان ميرسد

                                      نوبت خاموشيه من سهل و آسان مي رسد

       من که مي دانم که تا سرگرم بزم و مستي ام

                                      مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد


       پس چرا عاشق نباشم؟؟؟

 

 عاشق


دوس دارم از شما بگم ببخشيدا جسارته
اگه بگم شما گليد که مايه ي خجالته
راحت بگم اون دلي که خودش يه روز يه خونه بود
چشمش به دنبال شماست منتظر مرمته
تو آرزوي کشف اين يه راز زيبا مي مونم
چرا هميشه بعد عشق دلا اسير عادته ؟
شما با من موافق ايد؟ عاشق اگه عاشق باشه
خوب مي دونه که عاشقي قشنگترين اسارته
يه چيزي قلب عاشقو بدجوري آتيش مي زنه
معلومه بودن با کسي که تفريحش خيانته
خونه ي ما تا خونتون اينقدرها دور نيس وليکن
مشکل درد ما دوتا نداشتن سعادته
يه شب نمي دونم چي شد رد شديد از تو خوابه من
از اون به بعد همش مي گم خوابم يه جور عبادته

 

 

  

نوشته شده توسط يكتا در جمعه 5 بهمن1386|
عاشقانه ........

 

 تقدیم به کسانی که دوستشون دارم

 

کاشانه آن نيست که جمشيد بنا کرد کاشانه آن است که ليلي بنا کرد

 ويرانه ان نيست که چنگيز فرو ريخت ويرانه دل ماست

 که با گوشه ي چشمت صد سال بنايم را يک باره فرو ريخت

 


خنده ات رو به همه بده، ولي لبخندت را به يه نفر،

 عشقت را به همه بده،ولي وجودت را به يه نفر، بذار همه عاشقت باشن،

ولي خودت عاشق يه نفر باش

 


اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟

خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟

 


يکي محبت مي کنه و يکي ناز مي کنه ! اوني که ناز مي کنه

هميشه محبت مي بينه اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست

 


ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ام مي کرد بهم چي گفت ؟

جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من

 همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري،

 قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه،

ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

 

 

نوشته شده توسط يكتا در چهارشنبه 3 بهمن1386|
من همینم .........

                               

                        من همینم ...

من همينم اگه زشتم اگه خوشگل
من همينم اگه آسون اگه مشکل
من همينم اگه خاموش اگه روشن
من همينم اگه خارم اگه گلشن
کسي نيست شبو با من سر بکنه
کسي نيست بغضمو باور بکنه
غريبه تو از راه دور اومدي
غريبه تو از پيشه نور اومدي
غريبه به جون هردومون قسم
که تبار عاشقا کم شده کم
کسي نيست شبو با من سر بکنه
کسي نيست بغضمو پرپر بکنه

 

نوشته شده توسط يكتا در چهارشنبه 3 بهمن1386|
نقاشی ...

 

کاشکي مي شد عکس تورو من روي ديوار بکشم


دور چشات يه عالمه سيمهاي خاردار بکشم


حق باتو  ا تو عکس تو تصوير من چرا باشه


مي خوام يه جوري بکشم بگي بيچاره نقاشه


مي خوام به جاي تصويرم يه بيدمجنون بکشم


پائينشم موي تورو فر و پريشون بکشم


کاش مي تونستم عکستو امشب با آبرنگ بکشم


راز غريب چشماتو غريب و دلتنگ بکشم


عکس قشنگ تو بايد تو سايه روشن بکشم


خدا تو رو کشيدتت ديگه چرا من بکشم

 

نوشته شده توسط يكتا در سه شنبه 2 بهمن1386|
تقديم به تمام دوستان خوب

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو به دوچيز

اعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم

 يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم

 يكي تو وديگري براي با تو موندن تا هميشه دوستت دارم.

 


وقتي زندگي صد دليل براي گريه کردن به تو مي دهد

تو هزار دليل براي خنديدن به او نشان بده.

 


ازم پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اينجا تا خدا...

اشک تو چشاش جمع شد و گفت:

 مگه الان نگفتي که خدا از همه چيز به ما نزديک تره !

 


شبها خوابت نمي بره ستاره ها را بشمر،

 اگه كم اومد قطره هايبارون رو بشمر،

 اگه بند اومد به رفاقتمون فكر كن چون نه كم مياد نه بند مياد

 


اگه يه روز ديدي که تموم درخت هاي کوچه و محلتونو بريدن

 اصلا ناراحت نشو ... چون هنوز منو داري که بهم تکيه کني!

 

 

ميدوني چقدر دوست دارم؟ به تعداد تاراي موي سرت ضرب در

 تعداد نفسهايي که تا اخره عمرت ميکشي

به علاوه تعداد ه هرچي ستاره تو اسمونه

 

نوشته شده توسط يكتا در دوشنبه 1 بهمن1386|
با من غریبگی نکن ...

من و درگیر خودت کن   تا جهانم زیر و رو شه

تا سکوت هر شب من    با هجومت رو به رو شه
 
بی هوا بدون مقصد    سمت طوفان تو میرم

من و درگیر خودت کن    تا که آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم    مثل هرروز و همیشه
 
هر شب حافظه   من پر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکن    با من که درگیر توام
 
چشماتو از من بر ندار    من مات تصویر توام 

تو همینجایی همیشه    با تو شب شکل یه رویاس
 
آخرین نقطه دنیا   تو جهان من همینجاس

تو همینجایی و هر روز    من به تنهایی دچارم
 
من و نزدیک خودم کن    تا تو رو یادم بیارم

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه
 
هر شب حافظه من پر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکن    با من که درگیر توام

نوشته شده توسط يكتا در دوشنبه 1 بهمن1386|
حسودیم می شه ...

من به گلاي پيرهنت   زنجير دور گردنت
 
به عطري که مي زني و    مي پيچه تو شهر تنت

به هر چي که دوست داري حسوديم مي شه

به هرجا که پا مي زاري حسوديم ميشه

به فکري که شبا مي ياد  مي گذره از بالاسرت

به برق دسبند دسات   به موج ناز موژه هات

به خودنويس روي ميز   هرکي پيشت باشه عزيز

به ديواراي خونتون   دختراي همسايتون

به گفتن و خنديدنت   به مهربونيت با همه

به هرکسي که ببينم   خيلي باهاش يکي شدي

به هديه اي که مي گيري   به خاطره تولدت

به اون چيزي که مي دونم   قشنگترين آرزوته

به هر چي که دوست داري حسوديم مي شه

به هرجا که پا مي زاري حسوديم ميشه

نوشته شده توسط يكتا در دوشنبه 1 بهمن1386|
عشق یعنی همه چیز ...

 

دوست دارم مثل لحظه ی مستی و راستی

دوست دارم مثل عشقی که از من می خواستی

 با تو عاشق با تو شاعر با تو مسته دقایقم

 با تو سبزم با تو شادم با تو هر لحظه عاشقم

 

دوست دارم

                                     دوست دارم...

 

 

فرصت همین امروزه واسه به هم رسیدن

 با تو بودن غنیمت گفتن و گل شنیدن

با من بساز که اینجاهوا هوای عشقه

 قلبم تو سینه انگار امروز خدای عشقه دوست دارم دوست دارم

وقتی می ای به دیدنم پیرهن آبیتو بپوش

 زلفای رنگ شبتو ابریشمی به روی دوش

 مثل روزای بچگی یه لب هزارتا خنده باش

فرصتمون غنیمته بیا تو لحظه زنده باش

دوست دارم

                                    دوست دارم...

 

نوشته شده توسط يكتا در شنبه 29 دی1386|